تبليغاتX
سرزمین گناهکاران

سرزمین گناهکاران

بزرگترين گناهان نزد خداي سبحان، گناهي است كه گنه كار آن را كوچك شمارد. علی (ع)

تو حسرت تابستونی دیگه هستم آخه هرچی فکر میکنم ما تو ماههای دیگه نمیتونیم همدیگه رو ببینیم تو توی اون شهر دور افتاده و من...

نمیدونم شاید این تابستون  دیگه دست بکار بشی و اون رو هم از این همه دربدری خلاصش کنی هرچه قدر فکر میکنم میبینم بعد از ازدواج تو دیگه امیدی واسه زندگی ندارم.نمی دونم دیگه بعد رفتنت نیمه خالی خیالم رو چه کسی میتونه پر کنه؟دیگه شب گریه هام به صبح چشمات میرسن یا نه؟...

آخه تو هم دیگه ۲۲ ساله شدی وقت رفتنت سر خونه بخته!من رو هم که خودت میدونی دیگه به تنهایی عادت کردم یادته که پارسال تابستون اومده بودین تهران چی بهم میگفتی:

-((علی تو بازم دست از این دیوونه بازیات برنداشتی آخه گرافیکم شد رشته؟آخه اینکه توش پولی نداره بعضی وقتا یک روزت رو فقط صرف گرفتن عکس میکنی اون هم تو خیابونها وقتی هم که خونه ای تمام وقتت رو صرف طراحی این پوسترهای بی ارزش میکنی؟؟))

وقتی حرف میزدی از دالان لبهایت عطر یاس همه جا رو پرمی کرد عطر یاس غلیظی که معلوم نیست از غربت طعم تلخ لب های چه کسی به مفهوم گس و مسموم عشق پی خواهد برد.وقتی سرت رو تکون میدادی آبشار سیاهرنگ موهایت شانه هایت را نوازش میکرد.شانه هایی که معلوم نیست چه کسی به جز من بر آن تکیه خواهد کرد...

از اون روزها حالا حدودا پنج ماه میگذره نمی دونم تو این سرما تو اون شهر سرد شمالی چیکار میکنی؟لعنت به این زمستون.

با اینکه ما باهم چندین سال اختلاف سن داریم و اینکه میدونم هیچوقت بهم نمیتونیم برسیم فقط تو حسرت اینم که تو نمی دونی عاشقتم...نمیدونی همه زندگی و امیدمی...نمی دونی تمام فکر و ذکر شب و روزمنی نمی دونی اگه بری چی میشه...نمی دونی این وبلاگ مال کییه و درد نوشته های توش چی میگن و اصلا آدرسش چیه که بیای و...نمی دونی نویسنده این وبلاگ درصورتی که هیچکس به این وبلاگ نمی یاد و نظری نمیده به چه امیدی توش دردهاش رو با اشکاش مینویسه...نمی دونی...

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 17:18 توسط علی هاشمی

خدا حافظ گل لادن

تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق

چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه

گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی

به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست نا پاکش گلهای باغچمو سوزوند

 

تو این شبهای تو در تو

خداحافظ گل شب بو

هنوز آواره تنهایی

داره میباره از هر سو

خداحافظ گل مریم

گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی

به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونم چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی میدونی

 

تو این رویای سردرگم

خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی

تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه

که بارونی نمیتونه

طلسم بغضو برداره

از این پاییز دیوونه

خداحافظ


+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 19:45 توسط علی هاشمی