تبليغاتX
سرزمین گناهکاران

سرزمین گناهکاران

بزرگترين گناهان نزد خداي سبحان، گناهي است كه گنه كار آن را كوچك شمارد. علی (ع)

(( اولش تو اتوبوس فکر میکردم حتما چیز مسخره ای هست اردو، اونهم به امین آباد؟ آخه این همه جا واسه تفریح و گردش حداقل میرفتیم کهریزک بهتر بود به خدا! این چیزا رو میگفتم با بچه ها ته اتوبوس میزدیم زیر خنده.یکی میگفت اینجا نخندید خندهاتون رو بذارید واسه اونجا، اونجا اصل خندس نمیدونید این دیوونه ها چیکار میکنن! یکی دیگه میگفت تو گوشیهاتون جا دارید؟ اگه رمتون پر باشه نمیتونید فیلم بگیریدا! مگه میزارن فیلم برداری کنیم؟....وقتی وارد منطقه شدیم هیچ خبری نبود برعکس همه که فکر میکردن الان باید دیوونه ها از در و دیوار بالا برن اما تو اولین ساختمون که نه دومیش وقتی وارد شدیم باز هم صدایی نمیومد تا اینکه به سالنی رسیدیم که اطرافش نرده بود کاملا ما در امان بودیم تو سالن یه سری دیوونه نشسته بودن دور یه زن چهل ساله به گمونم.هیچ کدومشون رفتار غیر عادی نداشتن.راهنمای ما رسید بعد یه مشت چرندیاتی که گفت درباره اونها صحبت کرد که در حال بهبود هستن و...

- ببخشید!

فکر کنم ببخشیدم رو خیلی بلند گفته بودم حتی همه دیوونه ها هم سرهاشون رو برگردوندن سمت من.من تنها کسی بودم که همه رو از دست چرندیات راهنما راحت کردم.

- ببخشید اینجا انفرادی هم داره؟

- این ساختمون نه.

- میشه بریم اونجا رو هم ببینیم؟

باز دوباره چرت و پرت گفتنش داشت شروع میشد که مثلا راضیمون کنه اون طرف نریم که یهو:

- ببخشید فکر کنم اگه بچه ها اونجا روهم ببینن بهتر میتونن بفهمن توضیحات شما رو...

به این میگن مدیر.

- باشه چون شما میگید حرفی نیست فقط بچه ها اونجا باید...

وقتی در سبز آهنی باز شد کسالتی از شرمهای عفونت پیکرهای نا بالغ به آغوشم رسید، تنها صدایی که بود، تنها صدایی بود که وادارم میکرد به خندهای همه نخندم.

- این صدای کیه که همش میگه: میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟؟؟؟؟

- این یه بیمار که از دوران نوجوونی شکست عشقی خورده و علت بیماریش هم این بوده که حوادث گذشتش رو نتونسته فراموش کنه.تمام زندگیش فقط یه عکس سه در چهار هست که شب و روز باهاش حرف میزنه.بعضی وقتا بلند میشه که بره خواستگاری و...

همه زدن زیر خنده

اما من...نمیدونستم اما با خودم گفتم یعنی یه روزی منم به اینجا میرسم؟ مگه میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ ))

 


 

به نظر تو اسمشو چی بذاریم؟ امید خوبه؟ آرزو چه طور؟ آهان فهمیدم محمد خوبه؟ به اسم تو هم میاد؟ خوب نیست؟ نه از اون حرف نزن؟ من نه نمیتونم! چه طور مگه؟ میشه یه خورده بیشتر بمونی؟ یه خرده بیشتر نگام کنی؟ دفترم رو دیدی؟ اگه میخوای بردارش واسه تو...میدونم ولی وقتی همه نوشته هاش واسه تو هست دیگه چه به درد من میخوره! میدونی؟ چی رو میدونی؟ نه بردارش من خیلی دفتر دارم، میدونی چه قدر؟ اندازه ی چشات! نخند چرا میخندی؟ آخه آخه چشمهای تو واسه من یه دنیاست، من یه دنیا دفتر دارم.

چایی نمیخوری؟ آب نمیخوری؟ شیر نمیخوری؟ قرصاتو نمیخوری؟ قرصهای منه؟ میدونم خوب! باشه باشه من به خدا همش رو میخورم همش رو میخورم....حالا همش رو بخورم؟ دل درد میگیرما!

یه لحظه بشین دیگه اصلا میخوای با هم بازی کنیم؟ مثل همون اولا! نه! چرا؟ ولی من میخوام.آماده یک، دو، سه :

 

- سلام

- که چی؟

- نمیتونم سلامم کنم؟

- ........ببین من اصلا حوصلت رو ندارم، تو داری هر روز دیونه تر میشی بابا من نمیتونم با تو...دیگه سمت من نیا میفهمی؟ حالا برو  برو دیگه...

 

من بازیم خوب نیست نه؟ خجالت نکش بگو  آره بگو خودت بگو، بگو بگو...

این آخر بازیه ماست، یادته بازم من میام دنبالت:

 

- سلام

- که چی؟

- خوب،...پس خدافظ!

- دیوونه من شوهر دارم بچه شیش ماه دارم واسه چی هرشب میای در خونه من اصلا وایسا! (ابراهیم یه لحظه بیا دم در همون دیوونه اومده گدایی، همونیه که هرشب میاد.)

- اومدم بابا، چیه؟

- بیا این رو ردش کن بره همونیه که هرشب میاد گدایی!

- این که مرده! تو که قبلا میگفتی زنه؟

- آره قبلا زن بود....

- چرت نگو زن، یعنی الان مرد شده؟

- خوب حتما امشب زنش نتونسته بیاد....

- چرا چرت و پرت میگی برو تو خونه، برو تا منم اینرو ردش کنم برو جا بچه رو عوض کن

- باشه فقط این بنده خدا رو نزنی، عقلش کمه گناه داره، خوب؟

- برو تووووووووو

 

- هی تو چی میخوای اینجا؟ هان؟

- اومدم خواستگاریه...مهریه هم میدم به...به لحظه بگو بیاد،آفرین برو بگو...

- چی میگی دیوونه ی مادر...اسم زن منو از کجا میدونی؟

 

- آقا چی شده؟ ول کن بنده خدا رو این دیوونس نمیناسیش؟ ولش کن صلوات بفرس...

-  شما چی میگی دادش این مشکل خانوادگیه به شما چه؟ برو آقا برو.

- آقا ولش کن اینقدر سرشو به دیوار نزن...این دست خودش نیست به همه چرت و پرت میگه.

- بذار آدمش کنم............شده رو.

 

- ابراهیم مگه نگفتم اینو کاری نداشته باش جون...ولش کن!

- مگه به تو نگفتم برو تو؟ دمار از روزگار تو هم در میارم، برو توووووو

- ای بابا اه اه اه این مرتیکه چرا اینطوری شد؟ گند زد به لباسم!

- آقا بهت گفتم این مریضه حالا به گمونم تشنج کرده.

- نگا کن ها اول تابستونی مثل خر تو سیبری میلرزه تو این هوا! مثل اینکه داستان جدیه، داره دندوناش خورد میشه داداش دستم به دامنت این نیوفته اینجا بمیره؟

- من نمیدونم ولی برو زنگ بزن اورژانس...

- باشه فقط بالاسر این وایسا تا من برم و زنگ بزنم.

- من باید برم

- ای بابا یه لحظه...

- ...

- ...

همین تقصیر این یارو بود دیگه وگرنه منو از اورژانس بیمارستان راهی اینجا نمی کردن! هی حواست کجاست؟ چرا بهم گوش نمیدی؟ کری؟ نه؟ مگه خری؟ نه تو خر نیسی من خرم خوبه؟ میشه قهر نکنی میشه به من نگاه کنی؟ میکنمت زیره بالشت ها! نه نمیکنمت زیر بالشت خوبه؟ دردت میاد؟ یه چیزی بگو با این کارت میخوای بگی دردت نمیاد؟ عجب...هستی تو! نه نیستی خوبه؟

میشه دفعه دیگه شال زردت رو سرت کنی؟ هر دفعه، این صورتیه رو سر میکنی.میشه دفعه دیگه که میای به این آمپولزنا بگی من رو از انفرادی در بیارن؟ آخه مگه من منفردم؟ یا مگه فردم؟ یا فیل هستم؟ نمیشه؟ تو هم میخوای بگی نباید بقیه رو بزنم؟ چی؟ چرا میخوام از اینجا بیام بیرون؟ اصلا این سوال که تو از من میپرسی؟ حالا که اینطوره اگه منو از اینجا بیرون نیان منم تو خودم همش میشاشم! راست میگم میشاشم...میشاشم.

میشه دفعه دیگه که میای به این آمپولزنا بگی من رو از انفرادی در بیارن؟ میشه دفعه دیگه که میای بیای تو کنارم تا دیگه هیچ منفردی یا هیچ فردی یا هیچ فیلی تو انفرادی تنها نباشه تا دیگه طلسم انفرادی ها بشکنه و بشه ازدواجی؟

میشه دفعه دیگه که میای به این آمپولزنا بگی من رو از انفرادی در بیارن؟ میشه دفعه دیگه که میای بیای تو کنارم؟ میشه به من نگاه کنی؟ میشه بیشتر بمونی؟ میشه دیرتر بری؟ میشه یه بوس بدی و بری؟ میشه یه نگاه کنی و بری؟ میشه یه سرفه کنی فقط؟ میشه بگی در انفرادی رو باز کنن؟ تا بیای تو؟ میشه بیای؟ فقط تا امین آباد؟ تا پشت پنجره؟ فقط تا در اصلی؟ تا سر جاده؟ تا در خونتون؟ میشه هر کجا هستی یه لحظه یادم کنی؟ نه؟ نه؟ پس میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟

- اون تو چه خبره هان؟ ساکت شو همه خوابن! هی

- مسعود برو این دکتر شیفت شب رو خبر کن بگو مریض دوازده انفرادی بالا زده! حامد رو هم بیار اگه شیفت بود! وجودش نیازه این رو دوتایی نمیتونیم به تخت ببندیم! برو تا بقیه بیدار نشدنو این هم کارش به تشنج نکشیده.


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 3:43 توسط علی هاشمی