تبليغاتX
سرزمین گناهکاران

سرزمین گناهکاران

بزرگترين گناهان نزد خداي سبحان، گناهي است كه گنه كار آن را كوچك شمارد. علی (ع)

تو تاخیر داشتی....مثل همیشه باد رفته بود باران باریده بود و ماه هنوز با روزها قهر بود...خورشید به تهران برمیگشت...اما من از سوغاتی هایش متنفر بودم.

وقتی از تمام حرفها میگذشتم الف ب پ ت س ج چ ح خ د ذ ر ز ژ ط ظ ع غ ف ق ل م ن و ه ی.......

وقتی در عدد ۹۹۹۹۹۹۹۹ شمشارش گوسفندها تمام میشد...

وقتی بالشم خیس غرق میشد...

از تو میپرسیدم وقتی بر نمیگردی چرا خیالم را رها نمیگذاری تا درخواب کابوس روز رفتنت را ببینم تا مثل اولین روزهای تنهایی، خواب روز برگشتنت را ببینم؟؟؟

اما حالا که مرده ام یادم باشد بعدا اینرا از تو بپرسم که چرا برای اینکه مرا از غم دوریت بی غم کنی به دروغ خبر مرگت را به من رساندی تا روحی شوم که دیگر نتواند خواب برگشتنت را ببیند، چه برسد به اینکه یک لحظه خیال حضورت را در آغوشش بکند!!!

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 3:54 توسط علی هاشمی

اگر دوباره از کنار سردی دقیقه های رفته بگذرم، کنار میروم، کنار تو همان دوست سالهای رفته و باز مانده من که هستم در کنار تو و تو و تو و تو نیستی به خاطر هر آنچه هست.هر آنچه در قلب قابهای عکس هست و می ماند هم برای من، هم برای تو، هم برای غم، مثل طعم گس خاطره زیر آروارههای این زندگی لجن...


+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 19:30 توسط علی هاشمی

حرفهای نگاهش مرده بود و اشکهای صدایش جان داده ای دیگر...

 در سمتی از عصر هم من مانده بودم و هم من و هم تکه ای ناشناس از لاشه تنش...و او در حسرت یک سبد خواب، خواب ماند در عمق یک چاله پنج متری در دورآباد! تا باد همچنان آباد نخواهد یافت روستای گناه آباد...

تکه سی سانتی تنش را کجا سپارم به خاک؟ حسرت مردن در قبر هفت متری اش را کجا سپارم به باد؟

 

 

پس از او میدانم، هم تو روزی گم میشوی در کوچه های نازی آباد، و هم من را خواهند برد سوی امین آباد...

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 5:11 توسط علی هاشمی