هر وقت و ناوقت که چشمانم به آسمان می رسيد، (( وقتی به بی انتهايی نگاه می کردم که روزی به آن خواهم رسيد.)) آهی می کشيدم از ته دل خروارها مدفون تر و فکر می کردم که با نا اميدی ها شايد بازهم اميدی باشد به اينکه روزی بر می گردی و...، وقتی اميد را کشته بوديم!
اما نه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 10:50 توسط علی هاشمی 